تبليغاتX
ترانه ی هستی
به یاد بی تا

 


یک روز پس از بازگشت به کلبه ی چوبی ساحل چمخاله

هلیا ی من
!
زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی
.

هر لحظه ای که در تسلیم بگذرد لحظه ای ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم میدهد .

لحظه ای ست متعلق به گذشتگان که در حال رخنه کرده است .
لحظه ای ست اندوه بار و توان فرسا
.
اینک ، گسستن لحظه های دیگران را چون پوسیده ترین زنجیرهای کاغذی بیاموز
.
باری گریختن ، تنها از احساسات کودکانه خبر می دهد ، اما تکرار در گریز ،

ثبات در عشق را اثبات می کند .

من ایمان دارم که عشق ، تنها تعلق است . عشق وابستگی ست .
انحلال کامل فردیت است در جمع
.
عشق مجموعه تخیلات یک بیمار نیست .آنچه هر جدائی را تحمل پذیر تر می کند

اندیشه ی بی پایان آن جدائی ست .

زندگی ، تنهائی را نفی می کند ، و عشق ، بارورترین تمام میوه های زندگی ست .
بیاموز که محبت را از میان دیوارهای سنگی و نگاه های کینه توز ،

از میان لحظه ی سلطه ی دیگران بگذرانی . امروز ، برای من ،

روز خوبی نیست ، روز بد تنهائی ست . اینجا غبار گرفته است .

پنجره ها نمی خندند و آب نمی جوشد و بوی مستی آفرین تن تو در این

کلیه نپیچیده است ویاد تو هر لحظه با من است ، اما یاد ، انسان را بیمار می کند .
اینجا هیچ کس نیست که غروب ها به من خوش آمد بگوید و موهای نرمش

را میان دست های من بگذارد و بخندد .

روز بد تنهائی ، مرگ بی دلیل را به خاطر من آورد .
مرگ روزهای خوب را
!
مرگ همه ی حکایت ها را
!
به من باز گرد هلیای من
!
مگذار که خالی روزها و سنگینی شب ها در اعماق من جائی از یاد نرفتنی باز کند
.
ما برای فرو ریختن آنچه کهنه است آفریده شدیم
.
در ما دمیدند که طغیانگر و شورش آفرین باشیم
.
و به یاد بیاور آنچه را که من در این راه از دست داده ام
.
سه روز پیش ،
ما با ایمان به خویش ، می گفتیم که بازگشت ، هیچ چیز را خراب نمی کند.
و اکنون تنها تو می توانی اثبات کنی که ما دوباره بنا خواهیم کرد
.
به یاد بیاور که در این لحظه ها نیاز من به تو نیاز من به تمامی ذرات زندگی ست
.
هلیا به من بازگرد
!

بخشی از کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم نوشته ی نویسنده ی فقید نادر ایراهیمی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 23:24  توسط ..... | 


آهاي، تو كه به خوابي ،عميق و سرد رفتي

 تو قلبم ،سبز موندي ، اگر چه، زرد رفتي

كنارخاطراتم،  با تو  هميشه خنده  است

طرحي كه از تودارم، شبيه يك پرنده است

شب و روز، پيش مني

                         تو هنوز، پيش مني

تو هنوز تو سفره ي، دل درويش مني

                                        دل درويش مني

                             الهی هر جا که هستی شاد و پیروز باشی



ای ..کاش می شدشادی را به تصویر بکشم ،

عکس همه فرشتگانی که در درون کودکم

لبخند می زنند  ،

و میرقصند ....






+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 1:2  توسط ..... | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
همه چیز از یاد آدما میره ،مگه یادش که همیشه یادشه...

نوشته های پیشین
شهریور 1388
پیوندها
خیس باران
بی تا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM